رفتم خونه، دیدم یک بسته پستی دارم. بازش که کردم، پر بود از پاکت های نامه. نامه های نوشته شده با دست، روی کاغذ، به تاریخ های مختلف که همگی یکجا فرستاده شده بودند.

هنوز حتی اولی را هم باز نکرده بودم که بیدار شدم...

 

غریب آمدی و آشنا رفتی

اما من که خوب می شناسمت ری را

من بارها...

تو را بارها در انتهای رویایی غریب دیده بودم

تو را در خانه، در خوابِ آب، در خیابان

در انعکاس رخسار دختران ماه

در صف خاموش مردمان، اتوبوس، ایستگاه و

سایه سار مه آلود آسمان...

...

حوصله کن ری را

خواهیم رفت

اما خاطرت باشد

همیشه این تویی که می روی

همیشه این منم که می مانم...

 

سید علی صالحی

/ 0 نظر / 17 بازدید