انگیزه

توی این ساختمون بزرگ، هر کس توی یک اتاقی نشسته و داره تحقیق می کنه. تحقیق!! هاها، خیلی خنده دارن این موضوعاتی که ما روشون تحقیق می کنیم. نهایتا هیچ تاثیری روی زندگی بشر ندارند ولی روی زندگی خودمون چرا! اگر یک روزی بفهمم دانشگاه ها چرا این همه خرج این اساتید و این تحقیقات می کنند، یکی از سوالات بزرگ زندگی ام پاسخ داده شده...

گاهی برای یک قهوه از سوراخشون میان بیرون و با سرعت زیاد (جوری که وقت گران قیمت خدای نکرده تلف نشه) می رن توی کافی روم (حتی نمی شه بهش گفت قهوه خونه چون از ماشین قهوه ات رو می گیری و همونطور ایستاده سر می کشی)، با قیافه های جدی قهوه رو می خورن و در مورد ایده های تحقیقاتی شون صحبت می کنند.

خدایا سال هاست که دارم سعی می کنم خودم رو با این دنیایی که ازش سر در نمیارم تطبیق بدم. سرعتم رو زیاد کنم، وقتی ازم در مورد تحقیقم (!) سوال می کنند، با علاقه و هیجان در موردش حرف بزنم ولی بازم به درونم که مراجعه می کنم، می بینم یک دختربچه داره بابت این حرف ها از خنده ریسه می ره...

حالا مهم نیست که این همه وقت و انرژی و هوش و نیروی فکری داره صرف چیزهایی می شه که آخرش به هیچ دردی نمی خوره. مهم اینه که آدم رییس نداشته باشه، آزاد باشه، وقتش و برنامه کاری اش دست خودش باشه، تعطیلی مفصل داشته باشه، و راه به راه بره سفر..

اینا همه دلایل من برای زندگی آکادمیکه!! هی ی ی ی... می خواستیم به بشریت خدمت کنیم ها... می خواستیم موثر باشیم. نکنه یه روزی برسه که اسمم به عنوان بزرگ علم مارکتینگ بر جریده عالم ثبت بشه. چه شرمی!

کاش یه رشته به درد بخورتر خونده بودم، پزشکی، داروسازی، آتش نشانی گری، عکاسی... یا لااقل یه رشته ای که توش خوش بگذره، عکاسی، عکاسی، عکاسی،...

این چیه آخه؟ "احساسات منفی نسبت به برندها"؟ برو بابا....

/ 1 نظر / 20 بازدید
کلاغ دره های یوش

شکسته نفسی می کنی آیلر جون. هر کی ندونه من می دونم اون اعماق تهت چقدر احساسات علم دوستی و علم طلبی نهفته است!!!