نوستالژی منفی

دقایقی پیش سوار آسانسور شدم. قبل از من یه آقای میانسالی سوار شده بود. نگاه کردم و دیدم که دکمه طبقه 4 رو زده. بنابراین دیگه من دگمه ای نزدم و ایستادم کنار. بعد ازم پرسید طبقه چندم می رم. گفتم 4 و گفت آها خب پس. احساس خوبی از سوالش پیدا نکردم. راستش حتی یه مقدار عصبانی هم شدم. این رایجه که از کسی که سوار شده و چون آسانسور شلوغه دستش به دکمه ها نمی رسه بپرسیم طبقه چندم می ره و براش بزنیم. یا حتی وقتی سوار می شیم و می خوایم برای خودمون دکمه رو بزنیم، از نفر دیگه هم بپرسیم که برای اون هم بزنیم. نشانه ادبه و قابل تقدیر. ولی وقتی یکی میاد توی آسانسور و می ایسته کنار بعد تویی که از قبل بودی مثل متولی امور یا یک مراقب یا هر چیز دیگه ای ازش یک چنین سوالی رو بکنی دو حالت داره: یا طرف رو خنگ فرض کردی که بلد نیست از آسانسور چطوری استفاده کنه یا فقط می خوای یه حرفی زده باشی و چون یه دختر جوونه (یا حالا نسبتا جوون!!) یه جورایی حتی سر صحبت رو باز کرده باشی و در هر دو حالت به شدت آزار دهنده و نامانوسه این کار.

یادم اومد که این احساس رو قبلا توی ایران به کرات تجربه کردم در موقعیت های مختلف، از سوار آسانسور شدن گرفته تا مسایل کوچیک دیگه که مثال هاش درست توی ذهنم نیست ولی مثلا رفتی یه چیزی بخری یا یه کاری می خوای بکنی یا سوار تاکسی هستی بعد ازت یه سوالی می پرسن مثل اینکه حواست به چنین چیزی هست؟ (مثل اینکه حواست هست که سوار آسانسور می شی باید دکمه بزنی؟) در حالی که نه از اون آدم سوالی کردی و کمکی خواستی و نه حتی اصلا به  اون ربط داره. حتی اگر من دکمه نزنم و اشتباه برم یه طبقه دیگه، به اون آدمی که اونجا واستاده اصلا هیچ ربطی نداره. و وقتی راهنمایی در حد مسایل کوچیک و بدیهی در این حده، کفر آدم درمیاد.

الان که اینطور توضیح می دم، ممکنه به نظر کوچیک و بی اهمیت بیاد ولی اگر در موقعیتش قرار گرفته باشید می دونید که چقدر ناخوشاینده. برای اینکه مطمئنتون کنم این رفتار از روی انسان دوستی و حس کمک به هم نوع یا حتی به خاطر خون گرم بودن ذاتی ایرانی ها نیست، باید به عرض برسونم که به خاطر ندارم از هیچ زنی چنین لطفی رو دیده باشم. اینجور راهنمایی های سرنوشت ساز و کامنت های بسیار تخصصی رو فقط از جانب آقایون دریافت کردم. به نظرم اولین بار بود که توی ایتالیا کسی از این جور کمک ها می خواست بهم بکنه، اون هم ایتالیایی ها که همیشه می خوان سر صحبت رو باز کنند و معاشرت کنند ولی روش های محترمانه تر و هوشمندانه تری بکار می برند، نه با این پیام احمقانه که تو چون دختری بلد نیستی از آسانسور استفاده کنی. پس بذار منِ جنتلمن به دادت برسم.

خدایا چقدر هر روز توی ایران مجبور بودم با اینجور سوال ها و راهنمایی های بی معنی و مسخره برادران غیور مواجه شم و توضیح بدم که "نه خودم حواسم هست/بلدم/می دونم، مرسی!" هر بار حس بدی داشتم ولی از طرفی هم برام عادی شده بود. امروز این اتفاق باعث شد یادم از دوران شیرین زندگی در ایران بیفته و همه خشمی که طی سال ها تلنبار شده بود رو نثار این مردک بی نوای توی آسانسور کنم (البته توی دلم!).

/ 0 نظر / 4 بازدید