دنیای کوچیکِ کوچیکِ کوچولو 5 (سیزن 2، اپیزود 4)

آقای میم ه لاغر و سرد و ساکت کنار دیوار ایستاده بود و به سفهای رقاص نگاه می کرد. یکی از بسیار معدود افرادی که هوش در وجودش نه چیزی فوران شونده و پرجلوه و سر و صدا، بلکه درونی شده و واقعی و بی نیاز از طبل و دهل است.

هوش از آن هوش های خالص دبیرستانی، در خدمت پیشبرد علم بدون نیاز به تلاشی فوق العاده، دیدن مسایل از زاویه ای جدید، از بعدی ناشناخته، پاک و مبرا از اینترنت و فیس بوک و باقی آلاینده ها.

آقای میم ه را از چیزی حدود چهارده سال پیش دورادور می شناختم. خودش را احتمالا هیچ وقت از نزدیک ندیده بودم (یا اگر هم دیدم یادم نیست) ولی اسمش را به کرات از یکی از دوستانم شنیده بودم احتمالا حین تعریف ماجراهای روزانه دانشکده. چیز زیادی از آن داستان ها به خاطرم نمانده جز همان یک اسم ساده: میم ه!

دیشب بعد از این همه سال، این همه دور، بعد از اینکه هر کدام کلی دورِ دنیا چرخیده ایم و آن دوست خودش در گوشه ای از حومه پاریس زندگی می کند، توی یک مهمانی در پاسادنای کالیفرنیا، سر صحبتم با آقای میم، رنگ پریده و اخمو و پیچیده باز شد.

بعد از کمی صحبت، به نظرم مشخصاتش خیلی آشنا آمد. فامیلی اش را پرسیدم و اولین واکنشم این بود که: "پس میم ه شمایی!!"

/ 2 نظر / 22 بازدید
کلاغ دره های یوش

سفهای رقاص دیگه چی بود؟ میشه بگی

پ....

من هم عین سین هستم. به خاطر بسپار چون اگه یه روز هم من رو دیدی دوست دارم بگی :" اِاِه ه ه ه آقای عین سین شمایی؟"