دنیای کوچیکِ کوچیکِ کوچولو 4!!

دیگه کار از کتاب فروشی و ایستگاه اتوبوس رد کرده، زدن به همین آفیس خودمون. می ترسم شب برم خونه ببینم دوست دوران مهد کودکم تو اتاقم منتظرم نشسته!!

***

دو ساعت پیش از جلسه برگشتم. نشستم توی آفیس و سرم توی لپ تاپم بود. از گوشه چشم یه سایه دیدم که تندی رد شد. فکر کردم یکی دیگه از بچه های سلام نکنِ آفیس اومده. سرم رو بلند نکردم و به کارم ادامه دادم. چند ثانیه بعد، سایه آروم آروم برگشت پشت سرم، لحظه ای مکث کرد و بعد با تعجب گفت: آیلرررررر!!

بله، این بار جولیو بود، پسر ایتالیایی که دو سال پیش توی آکسفورد دو هفته ای هم کلاسی بودیم و وصفش رو اینجا گفته بودم. مثل من موقتی اومده و برای چند ماه آینده هم آفیسی خواهیم بود (عدل هم رفت جای مرحوم آیکه رو اشغال کرد)

 

/ 1 نظر / 24 بازدید
پ....

مارکوپولوی عزیز، اینقدر که تو این ور، اون ور میری اگر این همه دوست و آشنا نبینی جای تعجب داره.[لبخند] لطفا این داستان های " دنیای کوچیکِ کوچیکِ کوچولو" رو مثل سریال لاست فصل بندی کن تا از دستمون در نره.[نیشخند] سیزن 4، اپیزود 1