چرا ایتالیا را دوست دارم - 1

بعد از ظهر که رفتم خونه اینترنت قطع بود. بدون اینترنت هم که نمی شه زندگی کرد. مودم توی اون یکی اتاقه که فعلا مادر صاحب خونه توش زندگی می کنه. اون هم هر از گاهی به دلایل ناشناخته مودم رو از برق می کشه و یادش می ره دوباره به برق بزنه.

در اتاقش بسته و فضای خونه یک جوری بود که حدس زدم خونه نباشه. قبل از اینکه در رو باز کنم، قاعدتا در زدم. ناخواسته صدای در زدنم یک مقدار بلند بود ولی چون فکر نمی کردم خونه باشد، اشکالی نداشت. بعد دیدم یک صداهایی اومد که فهمیدم خواب بوده و بیدارش کرده ام. بعد کلی طول کشید که بلند شه و لخ لخ کنان لباس بپوشه و اون وسط هم هی صدای نفس های کشدار کسی که از وسط یک خواب عمیق ناگهان از خواب بیدارش کرده باشند. شاید بیشتر از پنج دقیقه طول کشید. من صدای همه اینها رو از پشت در می شنیدم و داشتم از خجالت به خودم می پیچیدم و از طرفی ایتالیایی نمی دونستم که بگم مهم نیست، مهم نیست، بخواب، بخواب.

در رو باز کرد. من رو نگاه کرد. و قبل از اینکه فرصت کنم با زبان الکنم حرفی بزنم، هر دو بازوم رو گرفت و لپم رو محکم بوسید...

/ 1 نظر / 5 بازدید