روز صدم...

برای یک بار هم که شده رها می کنم. دست از کنترل و بررسی برمی دارم. خودم رو به جریان نیرومند زندگی رها می کنم تا بردم به هر کجا که خواهد، به هر کجا که خواهد...

 

"آرام گشته بود. اینک می فهمید. زیر پنجه سهمناک نیرویی که جهان را به جنبش می آورد، به بی هودگی غرور خود، به پوچی غرور انسانی پی می برد. هیچ کس به یقین فرمان روای خود نیست. زیرا، همین که به خواب رویم، نیرو بر ما می تازد و ما را با خود می برد. و پیدا نیست در چه غرقاب هایی! یا آن که سیلاب فرو می نشیند و ما را بر بستر خشک خود به جا می گذارد. برای مبارزه کردن، حتی خواستن کافی نیست. باید در برابر خدای ناشناخته که کند آنچه خواهد –یفعل ما یشاء-، که هر وقت بخواهد و هر جا بخواهد باد عشق، زندگی یا مرگ می وزاند، چهره به خاک مالید. تا اراده او نباشد اراده آدمی هیچ کاری نمی تواند. یک لحظه برایش کافی است تا سال ها کوشش و کار را نابود کند. و اگر خواسته باشد، می تواند از لجن زندگی جاوید برآورد."

رومن رولان

/ 5 نظر / 40 بازدید
پ....

"از ترس، گریزی نیست از مرگ، نیز. در عین ترس، از پیمودنِ طول شب، باز نماندیم و در قلب مرگ، از خندیدن با صدای بلند. و چنین شد که خندان خندان به صبح رسیدیم."

کلاغ دره های یوش

س پاي ها استوارتر بر زمين بداشت، تيره ي پشت راست كرد، گردن به غرور برافراشت، و فرياد برداشت:اينك من! آدمي! پادشاه زمين! و جانداران همه از غريو او بهراسيدند، و غروري كه خود به غرش او پنهان بود بر جانداران همه چيره شد و آدمي جانوران را همه در راه نهاد و از ايشان برگذشت و بر ايشان سر شد از آن پس كه دستان خود را از اسارت خاك باز رهانيد. پس پشته ها و خاك به اطاعت آدمي گردن نهادند و كوه به اطاعت آدمي گردن نهاد و درياها و رود به اطاعت آدمي گردن نهادند و تاريكي و نور به اطاعت آدمي گردن نهادند و هم چنان كه بيشه ها و باد و آتش، آدمي را بنده شد و از جانداران هرچه بو آدمي را بنده شدند، در آب و به خاك و بر آسمان؛ هر چه بودند و به هر كجاي. و ملك جهان او را شد و پادشاهي آب و خاك، او را مسلم شد.و جهان به زير نگين او شد به تمامي. و زمان در پنجه ي قدرت او قرار گرفت.و زر آفتاب را سكه به نام خويش كرد از آن پس كه دستان خود را از بنده گي خاك باز رهانيد. پس صورت خاك را بگردانيد.و رود را و دريا را به مهر خويش داغ برنهاد به غلامي.و به هر جاي، با نهاد خاك پنجه در پنجه كرد به ظفر.و زمين را يكسره بازآفريد به دستان.و خداي را،هم به دس

کلاغ دره های یوش

ببین اون نصفه ش که دیگه جا نشده رو خودت برو بخون دیگه