از ابی و دیگر هیچ

آقاشون ابی فرمودند: "وقتی دلگیری و تنها..." و از هر دو طرف سقلمه خوردم.

از اول گفته بودم برای دیدن فلورانسه که میام، نه برای ابی. بعد از اون هم تا خود شب کنسرت به مدت چند ماه تاکید کرده بودم که اگه "وقتی دلگیری و تنها" رو بخونه، گوجه فرنگی گندیده پرت می کنم طرفش.

حالا جفتشون منتظر یک واکنش مناسب بودند. واکنش من هم چیزی نبود جز اینکه همراه آقامون ابی فریاد بزنم "غربت تموم دنیا، از دریچه قشنگِ ..."

دو سال و خرده ای گذشته. عمو پ. که اون شب نتونست با ابی عکس بگیره ولی تا تونست بغل گوش من داد زد "ابی عاشقتم ..."، بالاخره توی هیوستون به آرزوش رسید و چنان عکسی گرفت که اگه یکی ندونه فکر می کنه اونه که سلبریتیه و ابی هم پیرمردی فرتوت که به آرزوی بزرگش رسیده.

حالا چرا اینها رو نوشتم؟ چون چند دقیقه پیش که داشتم با مامان تخته بازی می کردم، ناگهان صدای دلنشین آقاشون ابی طنین انداز شد و من یاد اون شب افتادم.

هممم....

خب البته علتش فقط هم این نبود ...

فردا روز مهمی برای عمو پ. محسوب می شه. چون قول دادم خبرش رو قبل از خودش منتشر نکنم، توضیح بیشتری نمی دم!! ولی چون هیجان زده ام و از طرفی قول دادم، مجبور شدم بیام اینجا یه چیزی بنویسم. می فهمی؟ مجبور شدم! ابی هم فقط یک بهانه بود برای این که بحث رو به اینجا بکشونم.لبخند

امضا: خاله هیجان زده دهن لق!

/ 1 نظر / 5 بازدید
هولدن کالفیلد

چی میشُد عمو پ مثلا دلش میخواست با گانز ان رُزز (مثلا! اونم خود شخص آقاشون :)) ) عکس بندازه که الان منم تو همه رقم هیجان شما سهیم باشم!؟[نیشخند]