14 خرداد

وقتی سه سال پیش سحر داشت می رفت، من آنقدر درگیر بدبختی های خودم بودم که نشد ازش خداحافظی کنم. سحر رفت و هیچ نمی دانستم که دیدار بعد یک شب بهاری در ایستگاه قطار چنتراله شهر میلان باشد. امروز ظهر وقتی درهای اتوبوسی که می رفت فرودگاه بسته شد و سحر از پشت در شیشه ای برایم بوس فرستاد، فکر کردم دیدار بعدی کی و کجا می تواند باشد. اصلا آیا دیدار دوباره ای در کار خواهد بود؟ از میان همهمه توریست های میدان دومو و صدای ویولن خوانندگان دوره گرد تنهایی برگشتم.

غروب روی تخت دراز کشیده بودم این را گوش می دادم و از پنجره باز آسمان خاکستری را نگاه می کردم که یادم افتاد امروز 14 خرداد بود. هفت سال پیش غروب روز 14 خرداد ما داشتیم از یک پیاده روی دیوانه وار در کوچه باغ های خرو نیشابور برمی گشتیم. کفشم پاره شده بود و از پادرد داشتم می مردم و با این حال به تمام معنا راضی و شاد بودم. فکر کردم آن روز هیچ کدام از آدم هایی که امروزم را باهاشان گذراندم نمی شناختم. 14 خرداد هفت سال بعد را کدام نقطه دنیا و با کدام آدم ها خواهم گذارند؟ شاید باز با آدم هایی که امروز هیچ کدامشان را نمی شناسم.

چهارم ژوئن 2020 را در تقویم گوگل علامت می گذارم که اگر خودم یادم نبود، گوگل یادآوری کند. آن روز را اگر این وبلاگ هنوز برقرار بود، برایتان خواهم نوشت...

/ 3 نظر / 17 بازدید
علی

http://asheghethastam.persianblog.ir/

سحر

اتفاق های بهتری در راه اند.... [ماچ]

donc

che ahange khoobi bood...