از فوتبال و فرانچی

وسط جام جهانی به دنیا اومدم. خیلی دقیق بخوام بگم فردای آخرین بازی دور گروهی که توش آلمان و اتریش برای حذف ناجوانمردانه الجزایر تبانی کردند. این نامردی ای که دقیقا به اندازه عمر من قدمت داره امشب باید تلافی بشه. و به این ترتیب به زور در بازی امشب برای خودم نقشی دست و پا می کنم.

از دوازده سالگی جام جهانی رو دنبال کرده ام، با اینکه آدم فوتبالی ای محسوب نمی شم و نمی دونم بین باشگاه ها چی می گذره. باشگاه ها برام صرفا یک سری اسم و قرارداد تجاری بین چند سرمایه دار و چند ورزشکار حرفه ای هستند. اهمیت دیگری ندارند و هیچ وقت نفهمیدم توی مغز اونایی که طرفدار پر و پا قرص یک تیم باشگاهی از استقلال و پرسپولیس گرفته تا چلسی و بارسلونا هستند، چی می گذره. سال ها می گذرند، بازیکنان و مربیان و دست اندرکاران عوض می شند، سطح باشگاه می ره بالا، میاد پایین ولی آقای فلانی هنوز گیر داده به استقلال، آقای بهمانی هنوز سر اسم یوونتوس گریبان چاک می ده. اساسا این برام سوالی بود که حتی نزدیک بود تز دکترام رو روش تعریف کنم.

اما جام جهانی فرق می کنه. توی جام جهانی رقابت واقعا بین آلمان و الجزایر با همه تاریخ و ملیت و نژاد و جغرافیاست. مساله واقعیه. اون هم با قواعدی که برای همه یکسانه و همه هم پذیرفتنش. کیم جونگ اون هیچ وقت نمیاد بگه من این قاعده رو قبول ندارم. ایران و آمریکا تحت شرایط یکسان و فارغ از هزار جور نابرابری و اختلاف عقیده در مورد یک سری قاعده توافق دارند و یک داور رو به عنوان بی طرف پذیرفتند و طبق اون به مصاف می رن. آخرش هم نتیجه رو هر چی باشه می پذیرند، همه.

این وسط اغلب طرفدار کشورهایی بودم که محروم تر و فقیرتر هستند. شاید چون این تنها مجالیه که نیجریه بحران زده می تونه غرور ملی اش رو احساس کنه، می تونه احساس کنه که از فرانسه با اون همه اهن و تلپ جلو زده، می تونه احساس موفقیت داشته باشه. انصافا فرانسه امشب اگر ببازه، مردمش ناراحت می شن ولی بعدش می رن یه شراب بوردو باز می کنند، می نشینند دور هم و همینطور که حرف های فلسفی می زنند شراب و پنیرشون رو می خورند و همه چی یادشون می ره. ببرند هم همینه. ولی تصور کنید اون نیجریه ای که با استرس از اینکه الان بوکوحرام قهوه خونه شون رو حین تماشای فوتبال منفجر می کنه، نشسته یک گوشه و با دهان روزه داره فوتبال رو تماشا می کنه. این اگر ببره یا ببازه خیلی براش فرق می کنه. محض رضای خدا یک روز هم این از بابت نیجریه ای بودنش خوشحال شه.

اینه که اون شبی که بازی آلمان و غنا بود، بین تمام فوتبال دوستانی که توی نویلی جمع شده بودند و مست و از خود بی خود بازی رو روی صفحه های بزرگ تماشا می کردند و سر موقعیت های خطرناک فریاد می کشیدند، فکر کنم غیر از خواهران و برادران رنگین پوست آفریقایی تبار، فقط من و حورا و مارینا بودیم که برای هر گل غنا دست می زدیم و بالا و پایین می پریدیم.

غیر از این یک گرایش دیگه ای هم در خودم پیدا کردم و اون اینه که به صورت ناخودآگاه طرفدار تیمی می شم که عقبه. به این ترتیب حین یک بازی ممکنه چند بار مورد طرفداری ام تغییر کنه.

این مساله فقط در مورد فوتبال نیست. اغلب ناخودآگاه طرفدار اونی می شم که نیست و داره ازش غیبت می شه، اونی که آدم بده است و همه باهاش بدند، اونی که تنهاست و عقبه و شکست خورده. بچه هم که بودم توی کارتون "بچه های مدرسه والت" که کارتون محبوبم بود، طرفدار فرانچی بودم که بچه تخس و منفی بود. بقیه احساس می کردند خیلی خوبند و از قواعد پیروی می کردند که خوب تر باشند. این وسط فقط فرانچی بود که یک تنه و با اینکه می دونست بقیه ازش متنفر می شن، کاری رو می کرد که دوست داشت و هیچ سعی نمی کرد خودش رو محبوب کنه، چاپلوسی کنه یا بچه مثبت بازی الکی دربیاره. خودش بود واقعا. من فرانچی رو خیلی دوست داشتم و تقریبا به عشق اون بود که کارتون رو می دیدم. ولی یک زمانی فرانچی هم تسلیم شد. یادم نیست چه اتفاقی افتاد که متحول شد و مثل بقیه مثبت شد. حالا دیگران دوستش داشتند و اون از این خفت و خواری خودخواسته خوشحال بود. نویسنده چی فکر کرده بود با خودش؟ می خواست به بچه هایی که کارتون می بینند یاد بده که می تونند رفتارشون رو عوض کنند تا دیگران دوستشون داشته باشند؟ فرانچیِ من به خودش و اصالتش خیانت کرد...

/ 3 نظر / 15 بازدید
هولدن کالفیلد

نشد ، ناجوانمردانه هم نشد ، الجزایری ها ، خودشون هم روزه بودن چه برسه به مردمشون! خیلی خوب بودن ، خیلی!

samira

hehe, manam hamishe hamintori bodam, fekr konam ye risheye ravani dashte bashe ke intori tarafdare onayi misham ke hame bahashon chap oftadan, ye jorayi engar mikham adelane raftar beshe ya hameye javanebe masale ro be adamaye dige neshon bedam! nemidonam dalilesh chie, az on moamahaye boghranje

کلاغ دره های یوش

همینه که دوست دارم.