اینجا میلان، من حال ندارم*

چقدر این روزها حال شیرازی هایی که حال ندارن رو خوب می فهمم. اونم بعد از یک عمر مسخره کردنشون...

دایم خوابم میاد. برای باز نگه داشتن چشم هام واقعا دارم زحمت می کشم. گیجم و انگار دارم همه چیز رو توی خواب می بینم. حال ندارم حتی در این حد که هدفونم را از توی کیفم که کنارمه دربیارم و برای بار هزارم درچند روز اخیر این رو ببینم. به خاطر همین موسیقی چند روزه تصمیم گرفتم فیلمش رو ببینم و ان شاء الله مقدار خوبی هم گریه کنم. به دلیل تنبلی مفرط تا الان محقق نشده ولی هر طور شده امشب دیگه واقعا خواهم دید، حتی اگه از خستگی بمیرم..

نمی دونم یک درد موقته یا یک بیماری که باید درمان بشه. شاید هم به خاطر تغییر فصل و دیوانه شدن ناگهانی هواست. شاید هم به خاطر اینه که همیشه از دست آدم های تنبل و بی حال حرص می خوردم و خودم رو خیلی هم باانرژی و پایه می دونستم. و این هم همون چوب روزگاره که می گن صدا نداره.

به هر حال بنده از همین تریبون از همه شیرازی ها و غیرشیرازی هایی که سابقا بهشون می خندیدم حلالیت می طلبم. باشد که روزگار هم دست از سر ما بردارد...

 

* عنوان برگرفته از یک پیج فیس بوک به اسم "اینجا شیراز، ما حال نداریم"

/ 0 نظر / 16 بازدید