باید یک وقت خالی پیدا کنم بشینم یک بار دیگه درخت گلابی رو تنهایی ببینم. هر جا خواستم نگهش دارم تا اشکامو پاک کنم. به اون صحنه های نور زردش که می رسه قلبم تاپ تاپ کنه. هی فکر کنم این چیه که با هر بار دیدن این فیلم تکرار می شه؟ خاطره است؟ نوستالژیه؟ هی ندونم. باید ثانیه ها کش پیدا کنن. زود می گذرن. هر چقدر هم برگردونی عقب فایده نداره. نمی دونم چیه! باغ دماوند، اسمش هم که میاد من قلبم به تپش می افته.

یک بار سال ٨٠ این فیلم رو با حضور مهرجویی توی دانشگاه نمایش دادن. هزارمین باری بود که می دیدمش. توی سوال و جواب ازش پرسیدم این نور زرد رو از کجا آوردین؟ و یک کمی خورد توی ذوقم وقتی گفت فیلتر زرد گذاشتیم روی دوربین. می خواستم برم اون زمان و مکانی که نورش اینطوریه. بعد از اون همه اش فکر کردم باید یک فیلتر زرد بذارم روی عینکم.

این گلی ترقی کشف ارزشمندی بود. قبل از اینکه حتی یک جمله ازش خونده باشم، زمانی که حواسم نبود درخت گلابی رو اون نوشته، در به در دنبال یک کتاب ازش می گشتم چون یک نقد در موردش خونده بودم و به این نتیجه رسیده بودم که گلی ترقی خود خودمم.

یاد اون روزهای خوب می افتم. غروب پاییز، زمین و هوا خیس، صدای چک و چک بارون پشت پنجره، بخار شلغم تو اتاق، پتو به خود پیچیده، یک گوشه کز کرده، "دو دنیا" خوانان. و لیلی که نزدیک می شه: تو تازگی ها چه نویسنده های خوبی کشف می کنی! هی! لیلی، مریم، معصومه... دلم تنگه...

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
maryam

[ماچ] me too!

سمیرا

دنبال یه کتاب آن لاین از این خانم ترقی گشتم، همه اش کوتاهه :(!!! اما جدی جدی قلمش بسیار شبیه قبم توئه!!

سمیرا

filmo peyda kardammmmm!!!!!

آیلر

چی پیدا کردی سمیرا؟ واقعا شبیه منه؟!!!!

سمیرا

اناربانو و پسرهاش. از قضا نمیدونم چرا این اومد وقتی search کردم. اما لحن توصیفی اش خیلی شبیه نوسته های توئه. مثل تو همه احساساتشو توصیف میکنه. بی حوصلگی اش، شادیش... کلا حس میکنم نگاهش شبیه نگاه توئه!! فیلم درخت گلابی رو هم پیدا کردم!!