از لس آنجلس، روز پنجم

دقیقا حالت کسی رو دارم که از روستا رفته پایتخت، گیج زده، ناراضی، خسته، مضطرب، گم گشته، دلتنگ،...

موفقیت امروزم این بوده که از صبح تا الان گریه نکردم. همه چیز برام یادآور روزهای اول ایتالیا رفتنه. تقریبا سه هفته طول کشید تا برم خونه خودم، کسی رو نمی شناختم، هیچ چیز رو نمی دونستم چطوری کار می کنه و بدتر اینکه فقط یک کلمه ایتالیایی بلد بودم: ciao!! فرقش اینه که اون بار با وجود همه مشکلات خیلی خوشحال بودم و شرایط جدید رو اولین گام برای یک پرش بلند می دیدم. مثل وقتی که چند قدم می ری عقب تا یک جهش بلند و جانانه داشته باشی، پرواز کنی. این بار نگاهم به وضعیت جدید، یک ماجراجویی پر هزینه و غیر ضروریه. و همین هم هست که بعد از گذشت پنج روز تقریبا هیچ کاری ام پیش نرفته. هنوز دانشگاه نرفتم، حساب بانکی باز نکردم، خونه ندارم، وسایلم توی چمدون مونده، اقیانوس آرام عزیزم رو هنوز حتی از دور هم ندیدم...

ماجراجویی!  همیشه فکر می کردم که هدفم در زندگی ماجراجوییه. شاید هم بود. حالا فکر می کنم یا پیر شدم یا از اول خودم رو درست نشناخته بودم. دیروز همین که توی سوپرمارکت نمی دونستم چه برند شامپویی بخرم رو اعصابم بود. توی ایتالیا بیشتر از یک سال طول کشید تا بفهمم از هر چی کدومش رو بخرم. یک سال تمام چرت و پرت خریدم و انداختم دور. ولی پذیرفته بودم که اینطوریه. می دونستم که رفتن از ایران این سختی ها رو هم داره، قبول کرده بودم که به دردسرش می ارزه و چاره دیگه ای نیست. از ایران راضی نبودم، باید می رفتم. این بار از ایتالیا راضی بودم. حتی از یکنواختی و روزمرگی اش لذت می بردم و آرامش داشتم. دستی دستی خودم رو انداختم توی دردسر. فکر می کردم اگر این کار رو نکنم به خودم خیانت کردم. خودم رو با ماجراجویی می شناختم و اگر به یک فرصت ماجراجویی نه می گفتم، با خودم غریبه می شدم.

بالاخره هم اومدم. با وجود مقایسه دایمی لس آنجلس و میلان، آوارگی و بلاتکلیفی بعد از آرامش و سکون، تنها شدن بعد از حمایت شدن و مراقبت شدن، با وجود اینکه هنوز می گم این چه غلطی بود کردم، با وجود اینکه دارم با یک بغض دایمی می جنگم، وقتی به ته ته قلبم رجوع می کنم، از کاری که کردم راضی ام.

موجیم که آسودگی ما عدم ماست....

/ 2 نظر / 23 بازدید
هولدن کالفیلد

مبارکه! الان میگم مبارکه کار اشتباهی میکنم یا تبریک قبوله؟ [خنثی] پ.ن: من یک عمره اینجا کامنت میذارم کامنت گذار درونم!!! میگه حق نداری :|

کلاغ دره های یوش

اخیش، اون تیکه اخر رو خوندم خیالم راحت شد . من هم داشتم شک میکردم بهت