And life goes on...

وسط کار که بالاخره موفق شدم تمرکز کنم، باز چشمم به این لینک افتاد که برای مطالعه و تمرکز توصیه شده. بازش کردم که مثلا بهتر کار کنم، همه چی از سرم پرید. فکر نمی کنم، به احساسم شاخ و برگ نمی دم، چون می دونم آخرش چیه. فقط مورد هجوم بی رحم نوستالژی قرار گرفتم. همه زندگی ام از بچگی، قوچان، نوجوونی، مدرسه، شریف، خوابگاه، پژوهشگاه، حتی همینجا و حتی آفیسی که بالاخره امروز ترکش کردم، پشت پیشونی ام می چرخه.

همه شمایی که این سی و یک سال رو قشنگ و لطیف کردید... همه شمایی که بودنتون دلگرمی بود، مهربونی بود، خوشبختی بود... همه شمایی که زندگی بدون وجودتون، هر جا و هر شرایطی که می خواست باشه جهنمی بود غیرقابل تحمل... همه شمایی که بخشیدید بدون اینکه انتظار دریافت متقابل داشته باشید... با تمام وجود از همه تون ممنونم.

اینکه با وجود حضور ارزشمند شما توی این دنیا، از بیشترتون دورم، خیلی غم انگیزه. و به هر شکل زندگی ادامه داره...

/ 3 نظر / 17 بازدید
سمیرا

mokhlesim! ma niz music ra gozashte mikhaym say konim dars bekhonim [نیشخند]

maryam

:*

کلاغ دره های یوش

خواهش می کنم . احتیاج به تشکر نیست. ما اینجورییم دیگه ، دست خودمون نیست. ولی همچین بی انتظار متقابل هم نبخشیدیم. سعی کن جبران کنی به هر حال