درناها
|
||
در ادامه پست سالومه:
بعضی آدم ها یه ردهایی از خودشون به جا می ذارن که نمی تونی نادیده شون بگیری، مرتب اونا رو گوشزد می کنن. مثل همین جوجه کباب و ماهی که برای ما شده مساله. بعضی ها بعضی چیزها رو انگار به اسم خودشون می کنن. دیگه هر چقدر هم نباشن و دور شده باشن، انگار هستن. اشیایی که به اسم خودشون کردن مرتب یادآوری می کنن که "هی فلانی نیست ها!" یا "حواست هست که اگه فلانی بود الان چی کار می کرد؟"
بعضی ها حضورشون خیلی پررنگه، بودن و نبودنشون کاملا حس می شه.
نشسته ام پای همون کامپیوتری که تو می نشستی، روی صندلی تو، کنار کشوی همیشه پر از خوراکیت که اسمتو از روش کندن ولی تکه هاش مونده. دست خطت با روان نویس بنفش چسبیده کنار مانیتور، پر از فلش و خط خطی های رنگ به رنگ.
صبح که می خوام چایی بریزم ناخودآگاه دنبالت می گردم که ببینم چایی می خوری یا نه. حتی گاهی منتظرم بیای بپرسی چایی می خورم یا نه. "چایی بخوریم یا خجالت؟" بعضی ها بعضی جمله ها رو هم انگار به اسم خودشون می کنن.
وقتی دسته جمعی می خندیم، لابلای صداها جای خالی قاه قاه های منحصر به فردت کاملا حس می شه.
از پشت قاب پنجره هواپیماها رد می شن. یه روز یکی از اینا تو رو با خودش برد، کی می دونه تا کی...