آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸

همیشه فکر می کردم یک جوری زندگی خواهم کرد که هر موقع خواستم همان لحظه زندگی ام را بریزم توی یک کوله پشتی، بیندازم پشتم و بروم هر جایی که خواستم.

روزی که وحشت زده نشسته بودم توی آن خانه نو و وسایل تازه را شادی کنان می آوردند و می چیدند و کیف می کردند، هیچ کس نفهمید من چرا اینقدر بی موقع ناامید شده ام. همه انتظار داشتند که ذوق زده بسته ها را باز کنم و باهیجان بچینم توی قفسه ها. بار، بار، بار.. بارهای سنگین که بسته می شد به دست و پا و تمام وجودم.

دست هایم را آوردم جلوی صورتم. از بچگی هر موقع که مضطرب می شدم یا احساس گناه می کردم یا ناامیدی دست هایم را می آوردم جلوی صورتم و با دیدن دست های کوچکم احساس معصومیت می کردم و خودم را می بخشیدم و به خودم دلداری می دادم و آرام می شدم. این بار دست هایم کوچک بود اما صاحب یک عالم چیزهای مختلف بودم که دیگر هر جایی می خواستم بروم باید کشان کشان دنبال خودم می بردم. احساس گناه!

حتی هنوز هم وقتی به آن انبوه کارتن های بزرگ و کوچک نگاه می کنم که باید فکر کنم کجا جایشان بدهم، آنهایی که جا نمی شوند را توی خانه کی تلنبار کنم، چه جوری جمعشان کنم، چه جوری بازشان کنم و بچینمشان، حتی هنوز، می خواهم فرار کنم. همه را، همه همه را بیندازم پشت سرم و با همان کوله پشتی سیاه بزنم به کوه و بیابان. هیچ کس نداند که چه به سرم آمد. افسانه ای بشوم که سال های سال بعد وقتی مادربزرگ ها برای نوه هایشان تعریفش می کنند، آن بچه ها سر ذوق بیایند و تصمیم بگیرند وقتی بزرگ شدند بیایند پیدایم کنند و ببینند سرنوشتم چه شد.

خسته شده ام، خیلی خسته از این چیزی که قرار نبود بشوم اما شدم. هنوز وقتی حبیب می خواند "من مرد تنهای شبم"، یک چیزی ته دلم تلنگر می زند که "های زن تنهای شب، با این کوله بار چند کامیونی کجا می خواهی بروی؟"

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب