آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد نویسنده: آیلر - چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸

وقتی یاد آن روزهای خوشی که بی دغدغه لاست می دیدم می افتم بی اختیار اشک توی چشم  هایم حلقه می زند. در کمتر از دو ماه چقدر همه چیز عوض شد. انگار هزار سال گذشته..

ده سال است که هر چند شب یک بار خواب جنگ می بینم. توی هر دوره ای که بحث حمله آمریکا جدی تر می شد، از خواب و خوراک می افتادم و قدر لحظات آرام زندگی ام را بیشتر می دانستم. شش سال است که هر بار نظامی های آمریکا را نشان داده که توی خیابان های بغداد راه می روند یا به خانه مردم بی دفاع می ریزند مو به تنم سیخ شده و نفسم به شماره افتاده. ده سال است که ترس درجه یک زندگی ام دیدن از نزدیک این صحنه ها بوده. چقدر راحت و غیرمنتظره رنگ دنیا عوض می شود.

رفتم قوچان و توی آن خیابان های امن کودکی قدم زدم. مقابل جایی رفتم که زمانی خانه قشنگمان بود با حیاط وسیع پرگل و سقف شیروانی اش. حالا به جایش چند تا آپارتمان بی قواره رفته بود بالا. محل سابق در خانه را از درخت رو به رویی تشخیص دادم. رفتم زیرش. می دانی بعضی وقت ها آرزو می کنی کاش دنیا ثابت می ماند و آدم ها ثابت می ماندند و تو ثابت می ماندی توی همان دنیای امن ٨ سالگی. رفتم زیر درختی که عصرهای زیادی که دم در منتظر مامان می ایستادم بهش خیره می شدم و تک تک شاخه ها و برگ هایش را با دقت نگاه می کردم. به برگ هایش دست کشیدم. همانجا بود، به همان شکل دقیقا. من رفته بودم و خانه خراب شده بود و همسایه ها عوض شده بودند اما آن درخت همانجا بود. کاش این تابستان هم از حیاط آن خانه سر و صدای بچه هایی که آب بازی می کنند به گوش می رسید. این تابستان چرا اینقدر ساکت است؟ خیلی مشکوک ساکت است. انگار هر لحظه ممکن است دهانش را باز کند و جیغ بکشد. خانه حیاط ندارد، تابستان امسال صدا ندارد، شلنگ آب ندارد، روح ندارد. تابستان امسال زیادی قرمز است. تابستان امسال زیادی ساکت است. تابستان امسال همه منتظرند، همه نفس هایشان را حبس کرده اند. بچه ای که هنوز به دنیا نیامده از تلخی سرفه می کند.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب