آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

جوان تر که بودم، وقتی برف می آمد، روی مبل پای پنجره دراز می کشیدم و غرق تماشای دانه های درشت برف می شدم که رقص کنان و چرخ زنان با سرعت زیاد از آسمان به زمین می آمدند. کمی که می گذشت و زمان و مکان اهمیتش را از دست می داد، احساس می کردم آن دانه ها ایستاده اند و من خودم رقص کنان و چرخ زنان با سرعت زیاد از زمین به آسمان می روم.

بزرگ تر که شدم، بزرگ تر که شدم البته باز هم همین کار را می کردم منتها چون وقت نداشتم فارغ از همه چیز مدت ها روی مبل دراز بکشم و برف هم دیگر آن قدرها نمی بارید، اینطور شد که همه وقت و همه جا اگر چشمم به چند تا دانه ناقابل می افتاد به خصوص اگر بخت یار بود و همان وقت زیر آسمان بودم، دوباره غرق تماشایشان می شدم و زمان و مکان را فراموش می کردم.

دیشب ابتدای خیابان ملاصدرا پر بود از آدم های بی نوایی که در صف های بسیار طویل منتظر تاکسی ایستاده بودند. برف آنچنان سنگین بود که فضا را انگار بخار و مه غلیظی گرفته بود. بخار غلیظی که با نور زرد ماشین هایی که به زحمت رد می شدند، کمی روشن می شد و آن وقت می توانستی لابلای این بخار زرد رنگ، آن دانه های عزیز را ببینی که فارغ از همه چیز در جشن خودشان مشغول پایکوبی بودند و اصلا حواسشان نبود که این جشن بی موقع چقدر برای این آدم های قالبی و سرموقع زحمت درست کرده است. برای خودشان چند سانتی متر می آمدند پایین بعد یک نیم چرخی می زند و کجکی کمی می رفتند بالا بعد دوباره به راست، به چپ، یه کم بالا، یه کم پایین تا عاقبت بعد از اینکه حسابی از نفس می افتادند می رسیدند به زمین و مثل بقیه دوستانشان آب می شدند. آن وقت یکی از این ماشین های گِلی با سواریان خوشحالش که از شادیِ سواره بودن و خیس نشدن لبخند می زدند، ویژ از رویشان رد می شدند و آنها را می پاشیدند به سر و روی همان آدم های بی نوای منتظر تاکسی.

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود

اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.

به جان منت پذیرم و حق گزارم!

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب