آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧

پرده اول:

مشهد، تابستان 79، مهمانی منزل یکی از اقوام

گرم صحبت با دختری بودم که کنارم نشسته بود و به نظر چند سالی کوچک­تر از خودم می­رسید. صحبت مدرسه شد که گفت من می­دونم شما راهنمایی کجا می­رفتین. با تعجب پرسیدم از کجا می­دونی؟ جواب داد مامانم معلمتون بوده! گفتم: مامانت؟ و به سمتی که دستش رو دراز کرده بود نگاه کردم. یک خانم میان­سال رو به رو کمی مایل به چپ نشسته بود و داشت چهار چشمی ما رو نگاه می­کرد. آب دهنمو قورت دادم و همونطور که با سر سلام می­کردم پرسیدم معلم چی؟ گفت معلم عربی سوم راهنمایی. بلند شدم رفتم جلو سلام علیک کردم و گفتم ولی فکر می­کنم اشتباه شده شما معلم من نبودین. گفت چرا مگه مدرسه فلان، کلاس سوم ب نبودی؟ گفتم بله اما... گفت میز سوم سمت چپ نمی­نشستی؟ با تعجب گفتم: شما از کجا می­دونین؟ گفت: خب من معلم عربی­تون بودم. جواب دادم: نه معلم عربی سوم راهنمایی ما خانم الف بود. گفت: نه خانم الف معلم عربی دوم راهنمایی شما بود، من معلم سوم راهنمایی­تون بودم. جواب دادم: نه من مطمئنم که خانم الف بود. با تاسف و غم عجیبی گفت: همون موقع هم هر چی سر کلاس می­گفتم، می­گفتی اما خانم الف پارسال به ما یه جور دیگه گفته!

 

پرده دوم:

مشهد، چند سال پیش، بانک ملی

با مامان رفته بودیم بانک که معلم عربی اول راهنمایی­ام رو دیدم که مادر یکی از دوستانم به نام شقایق هم بود. خوشحال و خندان با مامان رفتیم جلو و کلی احوال­پرسی و کجایی و چه کار می­کنی و از این حرف­ها. آخرش موقع خداحافظی گفتم به شقایق جان سلام برسونید. یک دفعه خنده از روی لب­هاش محو شد و گفت دخترم فکر می­کنم اشتباه گرفتی و به سرعت رفت. با تعجب برگشتم به سمت مامان که داشت می­گفت یعنی تو نشناختی؟ خانم اکبرزاده معلم ریاضی اول دبیرستانت بود.

 

پرده سوم:

تهران، یک ماه پیش، سوار تاکسی

داشتم می­رفتم راه­آهن، دیرم شده بود. راننده بهم گفت یک خانم دیگه هم همین نزدیکی­ها هست که می­خواد بره راه­آهن و ماشین نداریم. اونم سوار کنم؟ گفتم سوار کن. کمی بعد ماشین در مقابل یک چهره بسیار آشنای بسیار قدیمی نگه داشت که به محض اینکه منو دید با تمام وجودش ذوق کرد و با تمام صورتش لبخند زد. با دستپاچگی متقابلا لبخند زدم و شروع کردم به سرعت محاسبه کردن. راننده پیاده شد که چمدون­هاش رو بذاره توی صندوق عقب. چند ثانیه بیشتر وقت نداشتم که جلوی یک سوتی خیلی بزرگ رو بگیرم. فقط همین­قدر تونستم تخمین بزنم که این آدم مال قبل از اواخر سال 81 است چون من اون موقع با آدمی آشنا شده بودم که همیشه فکر می­کردم شبیه یکی هست و تا آخرش هم نفهمیدم شبیه کی. مطمئن بودم که این همون قیافه اوریجیناله، اما کیه یا حداقل مال کی و کجاست؟؟ در این لحظه به صورت گنگ و مبهم شنیدم در جواب داننده که پرسید چرا اینقدر خوشحال شدین؟ گفت هم­مدرسه­ای بودیم. این آخرین حدسی بود که ممکن بود بزنم. سعی کردم اعتماد به نفس از دست رفته رو دوباره پیدا کنم. سوار شد، خیلی گرم و صمیمی برخورد کردیم و با اولین جملاتش فهمیدم که دبیرستان ما بوده. تمام راه به مبادله آمار بچه­ها گذشت و تعجب کردم که با اینکه هیچ وقت با ما هم­کلاسی نبود همه بچه­ها رو دقیقا یادش بود. بعد از نیم ساعت حرف زدن، وقتی رسیدیم شماره­هامونو به هم دادیم. اما نمی­دونستم به چه اسمی ذخیره­اش کنم. دلم رو زدم به دریا و پرسیدم اسمتو یادم رفته.

 

پرده چهارم:

همین روزها، دنیای مجازی

دوباره در آستانه یک آبروریزی قرار دارم. اسمش رو بهم گفته و پرسیده یادمه کی بود؟ قیافه­اش عینا جلوی چشمم اومد ولی نمی­دونم کدوم مدرسه؟ کلاس چندم؟ اصلا آیا متعلق به دوران مدرسه؟ باید یک راهی باشه...

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب