آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧

چقدر ساده لوح بودم که فکر می کردم برای حماقت های بشری حدی وجود داره. حالا تو زود نگو: "دیدی دنیا به عقب حرکت می کنه. قبول که نمی کنی." نه می دونم خشونت های فردی اصلا کم نشده، بلکه خشونت های جمعی کم شده یا لااقل من در کمال ساده لوحی اینطور تصور می کردم.

 فکر می کردم دنیای متمدن امروز اجازه نمی ده (به هیچ دلیل موجه یا ناموجهی) که وقتی یک عده معدودی آدم مدت ها در شرایط محاصره کامل قرار داشتن و گرسنه بودن و دارو نداشتن و سوخت نداشتن و دستشون از همه جا کوتاه بوده، حالا بعد از اینکه تمام نیروهاشون ته کشیده و به آخر خط رسیدن تازه بهشون حمله بشه، از همه طرف و زن و مرد و بچه هم فرقی نکنه و از یه طرف همه رو بکشن. اما خب دیدم که اجازه دادن و صدا هم از کسی در نیومد (جز از یکی از اون جرثومه های که از این وضعیت تعلیق نیمه جنگ نیمه صلح اون منطقه سود می بره).

من در کمال سادگی فکر می کردم یک دولتی (چه قانونی یا غیر قانونی) وقتی می بینه مردمش بعد از مدت ها شرایط محاصره کامل و مضیغه و از دست دادن تمام توان و به آخر خط رسیدن حالا از همه طرف داره بهشون حمله می شه و بزرگ و کوچکش تکه تکه می شن و این مقاومت زورکی آخرش یا شکسته (مثل مقاومت صدام) یا صلح بی فایده ای که بعد از نابودی و به صفر رسیدن به دست میاد (که دیگه به چه دردی می خوره)، فکر می کردم یک دولت در دنیای مدرن امروز وقتی در چنین شرایطی قرار می گیره خب به خاطر حفظ جون مردمش هم که شده با بزرگواری کوتاه میاد تا بعد یک فکری بکنن ولی فعلا مریض بودن بهتر از مردنه. اما خب دیدم که کوتاه نیومد و با خیال راحت و با خونسردی می گه "اگه اسرائیل به این حملات ادامه بده آخرش خودش نابود می شه و به ضرر خودشه به ما چه" (!).

کاش یک جایی توی این دنیا بود، یک سرزمینی جایی که با همه دنیا قرارداد می کرد که هیچ کشوری از لحاظ سیاسی کاری به کار اون نداشته باشه و اون هم از لحاظ سیاسی کاری به کار هیچ کشوری نداشته باشه و داخل خودش هم چیزی به اسم سیاست و سیاستمدار و از این آت و آشغال ها وجود نداشت و نمی دونم یه جور معقولی اداره می شد. بعد ما آدم های بدبخت گریزان از جنگ با این امید که شاید روزی برسه که بتونیم توی این کشور زندگی کنیم به این زندگی ترسناک و رعب انگیزمون ادامه می دادیم.

اگه دولتمردان ایرانی بخوان همینطوری مثل حماس از حق مسلم انرژی هسته ای ما دفاع کنن چی؟ کی به داد ما می رسه؟

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب