آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦

من آن موجم که آسايش ندارم

به آساني سر سازش ندارم

هميشه در گريز و در گذارم

نمي­مانم به يک جا، بي­قرارم

 

سهميه روزانه دو بار، آواز داريوش. صبح­ها قبل از طلوع آفتاب، وقتي دارم روي برف­هاي يخ­زده و شاخه­هاي لخت درخت­ها قدم مي­زنم و همه جا خاکستريه و پرنده پر نمي­زنه. غروب­ها وقتي توي سرويس لم دادم و از پنجره آدم­هاي خسته و يخ­زده رو تماشا مي­کنم که در حالي که از سرما تو خودشون فرو رفته­ان (و من عاشق اين صحنه­هام)، با عجله مي­رن که خودشونو به سرپناهي برسونن.

 

سفر يعني من و گستاخي من

هميشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و ناديده ديدن

به پرسش­هاي بي­پاسخ رسيدن

 

سهميه روزانه دو بار شنيدن اين آواز روح گشاي داريوش. روزانه دو بار پرواز به آينده و پر کشيدن روي خاطرات گذشته. حسي نوستالژيک و کم­کم، کم­کمک پر شدن، بعد لبريز شدن، گاهي هم منفجر شدن.... احساس زندگي، احساس هنوز هم وقت هست، احساس هنوز اولشه، احساس از اين بهتر نمي­شه، احساس از اين بهتر اصلا نمي­شه...

 

من از تبار دريا

از نسل چشمه­سارم

رهاتر از رهايي

حصار بي­حصارم

ساحل حصار من نيست

پايان کار من نيست

همدرد و يار من نيست

کسي که يار من نيست

در انتظار من نيست

 

زنده­ام. عاشق اين سفر دل­انگيز زندگي­ام و همه اشک­ها و لبخندهاي ناگزيرش. آغوشم رو باز مي­کنم به روي همه چيز، همه اونچه اين زندگي مي­خواد بهم بده يا نده يا قراره به زور ازش بستونم. راه درازيه نازنين، آماده باش...

 

صداي زنده بودن در خروشم

به ساحل چون مي­آيم خموشم

به هنگامي که دنيا فکر ما نيست

براي مرگ هم در خانه جا نيست

اگر خاموش بنشينم روا نيست

دل از دريا بريدن کار ما نيست

 

روزي دو بار باز مي­شم، يادم مياد کي­ بودم، کجام، کجا قرار بود برم، کجا قراره برم. روزي دو بار اين دم مسيحايي مياد و براي لحظه­اي بر آيلري که روزگار به سمت روزمرگي هلش مي­ده، مي­گذره، زنده­اش مي­کنه، تازه­اش مي­کنه، يه لبخند جدي معني­دار مي­زنه و مي­ره. چشم­هاي نيمه بسته­ام باز مي­شه، نفس­هاي عميق مي­کشم، به لبخند قشنگش متقابلا جواب مي­دم، به قلقلک بغض تو گلوم که پر از حسي عميق و قديميه هم جوابکي مي­دم و آماده مي­شم...

 

من از تبار دريا

از نسل چشمه­سارم

رهاتر از رهايي

حصار بي­حصارم

ساحل حصار من نيست

پايان کار من نيست

...

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب