آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧

مثل اینه که بخوای از کف رودخونه یه چیزایی رو برداری و بیاری بالا. کار خیلی سختی نیست، حتی از بیرون آب هم دیده می­شن، اما برای اینکه درشون بیاری باید بری زیر آب، اون وقت آب تمام مجرای تنفسی ات رو می گیره، احساس خفگی می کنی. خفه بشی یا نه مهم نیست. بیرون آب ایستادم و تماشا می کنم، برم؟ نرم؟ برم؟ نرم؟...

یا شاید هم مثل اینه که مغزتو باز کردی و داری جراحی می کنی، خودت. بعد یه چیزایی رو می بینی که اون پشت مشتا قایم شدن اما اینقدر گنده هستن که نمی تونن خودشونو از دید تو مخفی کنن. دونه دونه با درد زیاد می کشی شون بیرون. درد زیاده گریه ات می گیره، ناله می کنی، اما می خوای دقیقا ببینی شون.

یا شاید کمی فجیع تر. فرض کن آسکاریس گرفتی. یه کرم گنده توی دستگاه گوارشت زندگی می کنه که هم تو رو عذاب می ده هم خودشو. می خواد بیاد بیرون از دهنت. فک کن چقدر وحشتناک! برای اینکه این صحنه فجیع رو نبینی همه اش قورتش می دی بره پایین. اما چاره ای نیست، بالاخره که چی؟

همه اش برمی گردی به اون چیزهایی فکر می کنی که نباید، همه اش همه اش همه اش... مطمئنی که به کف رودخونه، به سلول های مغزت، به تمام سیستم گوارشی ات بدجور چسبیده بیرون نمیاد. نمی تونی نادیده اش بگیری. هست، محکم و استوار و مدام خودشو بهت نشون می ده، اگه تو بیداری بهش محل ندی توی خواب. هست، هست، هست، همیشه، تا ابد...

وقتی به این فکر می کنی که خودت پرتش کردی تو رودخونه، توی مغزت، توی معده ات و فکر کردی اینطوری از شرش خلاص می شی، نمی دونم چی بهت بگم. خود کرده را تدبیر نیست. کاش می شد تقصیرو انداخت گردن یکی دیگه..

یک دفعه چشمامو باز می کنم.چند لحظه با بهت و گیجی به بالای سرم خیره می شم، بعد کم کم می فهمم که همه اش خواب بوده و دنیا سر جاشه. نفس راحتی می کشم و به پهلوی راستم می گردم. نوری که از پشت پرده میاد داخل نشون می ده که احتمالا ساعت 9 شده. صبح دل انگیز بهاری. به دیوار رو به رو خیره می شم. واقعا خدا رو شکر که خواب بود. چه خواب طولانی ای هم بود. کم کم داشت باورم می شد. دستم رو آروم روی موهام و صورتم می کشم و روی گونه متوقف می شم. آره خودمم، همون آیلر آشنای قدیمی. همه چیز سر جاشه هیچ اتفاقی نیفتاده. خدا رو شکر! با خرسندی چشم هام رو روی هم می ذارم.

سر و صدای بلندی میاد. دوباره چشمامو باز می کنم. همه چیز برگشته سر جاش..

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب