آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

افتاد
آنسان که برگ
- آن اتفاق زرد-
می افتد

افتاد
آنسان که مرگ
- آن اتفاق سرد-
می افتد

اما
او سبز بود و گرم که
افتاد

خبر کوتاه بود و تکان دهنده. مهلا تصادف کرده و توی کماست. سه روز کارم این بود که دعا کنم و به هر کی می رسم بگم دعا کنه. تا اینکه دیروز خبر آخر رسید: تموم کرد، خیلی آروم و بدون درد. هنوز نمی فهمم. هنوز به نظرم همه چیز مثل یک جمله است. تموم کرد. به مامان خبر دادم. بی حس بودم. فکر می کردم قاعدتا باید خیلی ناراحت باشم اما نبودم. چند ساعت بعد دوباره با مامان صحبت کردم. از زور گریه و ناراحتی صداش در نمی اومد. یه کم دلداری اش دادم. منتظر خبر بعدی بودم: آیلر بیدار شو! شب یه ساعت با ندا تلفنی صحبت کردم.  هر اتفاقی با کلمه ها و اصطلاحات خاص خودش معنی پیدا می کنه. مرده، تشییع جنازه، مرگ ناگهانی، شب اول قبر، بازمانده ها، دلبستگی کسی که بچه داشته به زندگی. همین حرف ها رو 12 سال پیش که شوهر عمه من که می شد دایی مهلا فوت کرده بود خیلی با هم می زدیم. اون موقع با هم براش نماز وحشت خوندیم، یعنی حالا نوبت مهلاست که براش نماز وحشت بخونم؟ کلمات... وقتی این کلمات رو در مورد کسی می شنوی با اصطلاحات خاص، تازه می فهمی که تموم کرد یعنی چی. از 5 سالگی تا 18 سالگی تقریبا هر روز همو می دیدیم. تو این سه روز توی خواب و بیداری خاطره مرور می کردم. از مهد کودک و تئاتر "حسنی نگو یه دسته گل" که من جوجه بودم و مهلا قو گرفته تا آخرین باری که دیدمش، یکی دو ماه بعد از به دنیا اومدن پسرش که یه شب خوشحال و خندان با مهدیس گل خریدیم و رفتیم دیدنش.

حالا دیگه تموم شد. فردا صبح پیکر مهلای 27 ساله رو به خاک می سپرند. زمان می گذره، من شاید پیر بشم اما مهلا همیشه یه دختر 27 ساله باقی می مونه.

روحت شاد مهلا قوچانیان، پای ثابت خاطرات کودکی...

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب