آیلر
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ آیلر
آرشیو وبلاگ
      درناها ()
  نویسنده: آیلر - پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦

جز خودش و آقای راننده همه زن بودند، البته زن­های جوان و تحصیل­کرده! اینم بگم که شب قبلش بحث داغی در گرفته بود سر اینکه این­ها که دم از حقوق زنان می­زنند در حقیقت بر خلاف اسلام حرف می­زنند و همه­شان کافرند! در تمام مدتِ بحث ساکت مونده بود، شک کردم شاید نظر دیگه­ای داشته باشه. رفت پشت بلندگو و شروع کرد:

-  بچه­ها می­خوام در مورد ادامه بحث دیشب باهاتون صحبت کنم. ما باید واقعیت­ها رو قبول کنیم (ای ول!)، واقعیت اینه که روز به روز زن­های ما بیشتر پست­های مدیریتی رو به دست می­گیرن (بابا ای­ول!) و آمار ورودی­های دختر به دانشگاه از پسرها بیشتره و بیشتر هم می­شه. مثلا در صنعت نفت که یک صنعت کلیدیه ببینید زن­ها همین­طور بیشتر دارن قدرت رو به دست می­گیرن (آهی کشیدم، بالاخره تو این جمع یه آدم زبون بفهم پیدا شد احتمالا می­خواد اینا رو ارشاد کنه!) حالا واقعا به نظر شما زن­ها می­تونن مدیرهای خوبی باشن؟ (جانم؟؟)

-  (جمعیت یک صدا فریاد زد:) بعععععععععععله!

-   (با تعجب زیاد) می­تونن؟!! ( مطلقا انتظار دیگه­ای از اینا داشت!)

-  (دوباره با کمی تردید!) بععله!

-  ببینین بچه­ها بیاین منطقی باشیم. مدیریت جسارت می­خواد، شجاعت می­خواد، به نظر شما زن­های ما این توانایی رو دارن؟ به خودتون نگاه نکنید که برگزیده­اید (چه برگزیده­هایی!!) ما داریم در مورد عموم زن­ها صحبت می­کنیم (مرد حسابی به عموم زن­ها که پست کلیدی نمی­دن، اگه احیانا بدن هم به برگزیده­ها می­دن. البته با این تعریفِ شما از برگزیده­ها بهتره به همون عموم بدن!!)

کلی دست می­ره بالا برای حرف زدن، حتی اینا هم غیرتی شدن. والا! چطور جرات می­کنه وسط 50 تا زن این­طور مستقیم توهین کنه!! خوشحال منتظرم که بچه­ها به صورت کوبنده­ای حالشو بگیرن. نفر اول اجازه حرف زدن پیدا می­کنه. البته بدون بلندگو. صاحب­بلندگو می­شنوه بعد به بیان خودش برای بقیه هم می­گه!!

- دوستتون می­گه مشکل خیلی ریشه­ایه! (همین؟ چه حرف جدیدی!!)

و بعد شروع می­کنه در تایید سخن قصار دوستمون حرف زدن که بله زن­ها تقصیر خودتونه که اینقدر بی دل و جراتید. باید به صورت ریشه­ای روی خودتون کار کنید، خاک تو سرتون! بی دل و جرت­ها! ترسوها! شما حتی نمی­تونید دو کلمه حرف بزنید و....

اگه همون لحظه هدفون رو نمی­زدم و همون آواز روح­گشای داریوش رو نمی­یوشیدم ممکن بود یه هو بلند شم و کل جماعت حضار رو به ناسزا ببندم. "صدای زنده بودن در خروشم، به ساحل چون می­آیم خموشم ، به هنگامی که دنیا فکر ما نیست، برای مرگ هم در خانه جا نیست، اگر خاموش بنشینم روا نیست، دل از دریا بریدن کار ما نیست.." دیدم که اشک­هام داره می­ریزه... 

  نظرات ()
مطالب اخیر ضمیمه پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥ هزار نفرین باد، به دست های پلیدی، که سنگ تفرقه افکند در میانه ما آقای ضیا 2 اثر پروانه ای ... می خوانمت، خط به خط، مو به مو* برای زنِ همسایه We stand in unity آقای ضیا Cold
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من قوزک پای چپ یک زرافه ایده آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می خارد Things you can't tell just by looking at her به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ... زنی تنها در آستانه فصلی سرد لابیرنت (از پشت یک سوم) وقایع روزانه یک دانشمند برای روزهایی که می آیند گیلاس خانومی هستم Whispers of a Lunatic تنبل خونه شاه عباسی شمال از شمال غربی باران در دهان نیمه باز یک سرخپوست خوب Ab or tion in Public گاهنامه زندگی من روز چهل و سه طلوع یک ایرانی در آمریکا مثلثات و اشراق ها قدم زدن روی ابرها یک مهندس خسته روزنگار خانم شین زندگی دوگانه اینانا نسخه قابل انتشار زرافه خوش لباس سر هرمس مارانا دوستدار سقراط ویولن زن روی بام کج نشسته ای روزهای مادرانه تنهایی پرهیاهو November 25 برای سایه ام مداد هاش-ب معرفی کتاب شهری از آب سه روز پیش once again در قند قزل آلا توکای مقدس هفت سنگ آقای چاغر لیلای لیلی یک پزشک در گلستانه راه میان بر دیر تش باد قیلوله اش آ مثل کلمه بهناز میم نفس گیر spotlight نیم دایره عابر پیاده خانوم حنا صبح شو غربتستان شراگیم baloot سوماپا ابر آبی نگارش چمدانک مای من وبلاگوار لی لی Critic Nei C تهرانر پنجره یخ نه نیکات لیشام دو من کوچ ... الیزه رامان نشانه حباب گاهک آدومید روزبه Khers چایفون من تا ما پیاده رو تس آپه نابهنگام بوی کاج شادی میم الف خوابگرد زرنوشت چپ کوک خودمونی فرانسوی لنگ دراز pixdaus گاو خونی ناسروده نیم کاسه من یک زنم کافه کافکا Minshawi سحرخوانی بدون عنوان چهارشنبه نون و نارنج گوریل فهیم ساز نو آواز نو دختر مریخی باشگاه کتاب ادامه دارد... نقطه سر خط غروب بنفش شب تا صبح شازده ارشک راز سر به مهر ماه هفت شب نقد فیلم ایرانی نیلوفر و بودنش میرزا پیکوفسکی آدامس دود شده زن روزهای ابری آخرین جرعه جام من، قهوه و تنهایی وقتی همه خوابند بارون درخت نشین یک لیوان چای داغ گم شده در بزرگراه یادداشت های نوید آدم های خوب شهر براي خاطر كتاب ها روشنایی های شهر درباره ی کتاب و هنر فلسفه در اتاق خواب خزعبلاتی به رنگ انار پری وار در قالب آدمی چند خط برای خواندن تاملاتی زیر دوش حمام لولوی پشت شیشه ها بایرامعلی تقدیم می کند دل نوشته های یک مریم ری را صدا می آید امشب اینجا آرامگاه یک کولی است Daily of Mr Zip & Mrs ZigZag لااقل به گل ها بگویید چرا چیده می شوند سرگردان و چشم تنگ کرده در دریای مه که خب بعدش چه؟ پرتال زیگور طراح قالب