درناها


       

"رنج! باز هم رنج! ... آه! چه خوب است که انسان نیرومند باشد! چه خوب است که نیرومند باشد و رنج بکشد!"

"جنون زیستن، زیستن بی هدف، بی قید و بند، بی دلیل، - تنها به خاطر شور زیستن!"

"حقیقت! حقیقت! با چشمان فراخ باز، نفس توانای زندگی را با همه مسامات خود فرو بردن، هر چیز را چنانکه هست دیدن، بدبختی را رو به رو دیدن، -و خندیدن!"

"خوب بودن، در میان ستم مردمان و سختی سرنوشت خوب ماندن... مهربانی و نیک خواهی را در میان آن همه ستیزه های خشن حفظ کردن، از آزمون گذشتن و بدان اجازه رخنه بدین گنجینه درونی ندادن..."

رومن رولان

لینک
۱۳۸۸/۱۱/۱۱ - آیلر

       

...

همیشه تنهایی

در آستانه وحشت

                  در آستانه تب

کسی سراغ مرا از کسی نمی گیرد

...

مرا به یاد بیاور

مرا ز یاد مبر

که انعکاس صدایم درون شب جاری ست

 

کسی نمی داند

که در سیاهی شب دشنه ای است

                                    در پشتم

که در سیاهی شب

                  خنجری ست در کتفم

...

مرا ندیدی

          -دیگر مرا نخواهی دید

که پشت پنجره سرشار از سیاهی شب

که پشت پنجره آواز دیگری جاری ست

...

لینک
۱۳۸۸/۱۱/۸ - آیلر

       

نپرسید دیگه اینقدر این سوال تکراری رو. جوابشو نمی دونم، تمام. مگه راهنمایی خواستم ازتون؟

 

 

لینک
۱۳۸۸/۱۱/٧ - آیلر

       

این پست را به پاس سیزده سال همدلی و همفکری کمیاب هدیه می کنم به مریم س. قهرمان. تولدت مبارک!

 

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

 

روزی که کمترین سرود

                              بو سه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری است.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

   افسانه ایست

و قلب

برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی است

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود، بو سه باشد.

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

 

و من آن روز را انتظار می کشم

حتا روزی

که دیگر

نباشم.

 

احمد شاملو

لینک
۱۳۸۸/۱٠/٢٧ - آیلر

       

بلییییط، بلییییییط، خدایاااااااااااا، بلیییییییییط...

می خوام برم مشهد. می خوام برم مشهد. می خوام برم خونمون. رحم کنییییییید!

لینک
۱۳۸۸/۱٠/٢٧ - آیلر

   حکایت آن توپی که جلوی پای هر کس می افتاد یک لگد می خورد...   

١- ناو آمریکایی هواپیمای مسافربری ایرانی رو با موشک می زنه. همه مسافران و خدمه کشته می شن. آمریکا حتی معذرت خواهی هم نمی کنه. هیچ اتفاقی هم نمی افته جز مقداری مرگ بر آمریکا و خط و نشون کشیدن های خنده دار!

٢- یک یمنی اقدام تروریستی برای منفجر کردن یک هواپیمای مسافربری انجام می ده. اقدامش ناموفقه. کنگره چی آمریکایی پیشنهاد می ده به خاطر کار زشت این آقای یمنی، همه ایرانی ها رو از آمریکا اخراج کنن. اونم توی این موقعیت!

٣- یک ضرب المثل معروف چینی هست که می گه: ولش کن، ایرانیه، خدا زدتش!

لینک
۱۳۸۸/۱٠/٢٢ - آیلر

       

سری جدید سریال لاست به زودی پخش می شه اما دیگه دل و دماغشو ندارم. بر خلاف انتظارم منتظر نیستم، لحظه شماری هم اصلا نمی کنم.

دلم برای اون روزهای بی خیالی و دلخوشی قسمت های اولش تنگ شده، برای روزهای اسفندی با بوی عید و حال و هوای خاص و بی قراری و انرژی سرشاری که زیر پوست گز گز می کرد، برای اون خونه فسقلی و نوک درخت های بلند و آسمون آبی پشت پنجره های بزرگ همیشه بازش، برای اون آسایش و فراغت قبل از این همه چرندیات و فجایعی که بعدش اتفاق افتاد...

چرا این سال 88 اینقدر سال بدی بود؟

همون لحظه تحویل سال که ایستاده بودم توی خیابون منتهی به حرم و عصبی و کلافه بودم، یک حسی بهم می گفت که سال 88 سال بدی خواهد بود و باز یک حس دیگه بهش نهیب می زد که اینقدر نفوس بد نزن. اما همونطور شد، درست بود.

چقدر این مدت همه جوره فشار و تنش تحمل کردیم! حالا دیگه از اون موجود سرخوش و بی خیال چند سال اخیر، فقط یک آدم خسته و  مبهوت مونده که نمی دونه باید با خودش چه کار کنه. با هر کس حرف می زنی غمگینه، غمگین!

کی باورش می شه که فقط یک سال گذشته باشه؟ کی باورش می شه که تو این مدت کوتاه اینقدر همه چیز عوض شده باشه؟

حالا دیگه لاست و آدم هاش موجودات الکی خوش مسخره ای هستند؛ و من آدمی هستم که به زور سعی می کنه ادای اون وقت های خودشو دربیاره.

آره یک فصل گذشت، یک دوره تموم شد، باور کنیم. لخ لخ کنان و بی حوصله به سمت فصل جدید زندگی حرکت می کنیم. تا با قواعد جدید بازی آشنا بشیم کمی زمان می بره. اما آیلر فراموش نکن قولی رو که اون شب زمستونی هفت سال پیش به خودت دادی، که هر چی شد و هر اتفاقی افتاد، همیشه شکرگذار باقی بمونی و همیشه قدر این فرصت ناب زندگی رو بدونی. یادت باشه با چه یقینی بود که گفتی هر اتفاقی هرچقدر هم به ظاهر بد، زمینه یک تجربه جدیده، ای خوش که تو این فرصت کوتاه تا می شه همه چیزو تجربه کنیم، شیره جان زندگی رو تا همون آخرین قطره بیرون بکشیم و لاجرعه فرو بدیم. فراموش نکن، این چیزها رو هیچ وقت فراموش نکن.

لینک
۱۳۸۸/۱٠/٢۱ - آیلر

       

از مادر شوهرم خواستم که ازم تست شخصیت بگیره. عزیزان من، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟

این تست به اسم سنخ نمای مایرز-بریگز (MBTI) یک پرسشنامه خودسنجی است که بر اساس نظریه تیپ های شخصیتی روان شناس و روان پزشک سویسی کارل گوستاو یونگ طراحی شده است. نتایج MBTI تفاوت های باارزش مابین انسان های طبیعی و سالم (به کوری چشم همه کلاغ های عالم!) را مشخص می کند، تفاوت هایی که می تواند منبع و منشا اکثر سوء تفاهم ها و اختلال های ارتباطی شود.

این از یک توضیح مختصر! کلا چیز جالبی بود. یکی از نکات جالب این تست اینه که می گه شما برای چه مشاغلی مناسب هستید. به همین دلیل بعضی از سازمان ها موقع استخدام افراد این تست رو ازشون می گیرن تا ببینن که اونا برای چه کاری مناسب تر هستند. نتیجه ای که برای من اومد اینه:

"جدی و آرام می باشد و موفقیت را با تمرکز و پشتکار به دست می آورد. واقع گرا، منظم و منطقی می باشد. قابل اطمینان است و همیشه می توان روی او حساب کرد. مایل است همه چیز منظم و مرتب باشد. مسئولیت پذیر است. افکارش را روی کاری که باید انجام دهد معطوف می کند و به شدت در جهت رسیدن به آن هدف گام بر می دارد. این کار را بدون توجه به معترضین و کسانیکه سعی در ایجاد اختلاف در کارش را داشته باشند انجام می دهد."

خیلی برام جالبه که بدونم شمایی که منو می شناسید با کدوم قسمت هاش موافقید و با کدوم قسمت ها مخالف و چه نکات بارز دیگه ای هست که از نظر شما جا مونده. نظر خودمو بعدا می گم. منتظر نظرات گرانبهای شما هستم!

 

لینک
۱۳۸۸/۱٠/۱٩ - آیلر

       

"دریغا

     ای کاش   ای کاش

                      قضاوتی  قضاوتی  قضاوتی

                                           در کار   در کار   در کار می بود!"

...

"کاشکی کاشکی

             داوری داوری داوری

                           در کار   در کار   در کار   در کار ..."

اما داوری آن سوی در نشسته است، بی ردای شوم قاضیان،

ذاتش درایت و انصاف

هیأتش زمان.

و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.

 

لینک
۱۳۸۸/۱٠/۱٥ - آیلر

       

می خوام اعتراف کنم تا همه بدونن. دیگه خسته شدم از پنهان کردن حقیقت. اینا همه اش تقصیر من بوده. من خیلی بدم، خیلی...

همه اش با خودم می گم: ببین آیلر تو که تا حالا خیرت به کسی نرسیده، نه برای ارتقای سطح زندگی در سیاره کاری کردی، نه برای پاسداشت حقوق بشر فعالیتی کردی، نه واکسن یا دارویی ساختی که به درد کسی بخوره و نه حتی برای حفظ محیط زیست و جلوگیری از گرم شدن کره زمین و تخریب جنگل ها اقدامی انجام دادی. بیا و حداقل اوضاع رو از اینی که هست خراب تر نکن. اگه به فکر خودت نیستی، به فکر اون آدم های بیچاره ای باش که مشکل سیستم ایمنی بدن دارن. بیا و در حد یک سر موقع آنتی بیوتیک خوردن به عنوان یکی از ساکنین این کره خاکی احساس مسوولیت داشته باش. چرا باید هر بار که تو سرما می خوری این همه به خلق خدا آسیب برسه؟ ببین مردم می رن عمرشونو می ذارن دارو اختراع می کنن که به بشریت خدمت کنن، اون وقت تو به خاطر سر به هوایی و بی خیالی ات به دو روز حاصل اون همه زحمتو هیچ می کنی. حالا تا الان هیچ کی نفهمیده کاهش اثربخشی داروهای آنتی بیوتیک کار تو بوده، خودت که می دونی، خدا که می دونه. ببین چقدر این دانشمندان بیچاره رو تو دردسر انداختی، فقط خجالت کشیدن و شرمنده بودن که کافی نیست.

اما فایده نداره. یعنی این نصیحت ها تا الان حاصلی نداشته. من هم دیگه بیشتر از این نمی تونم با وجدان خودم تنها بمونم. خودم رو به عنوان مسبب اصلی در همینجا و به صورت رسمی معرفی می کنم تا جامعه جهانی خودش در موردم تصمیم مقتضی رو بگیره. من تسلیمم...

لینک
۱۳۸۸/۱٠/۱ - آیلر